معين الدين نطنزى

242

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

قلعه در علفخوار پراكنده گرديد همه را براندند ، على بيك خايف و خاسر فروماند . آن روز لشكرها راه سوار و پيادهء كلات را اليشميشى كرده از اوّل شب به ترتيب ياسال روى به كوهمال نهادند . چون مقدّمهء كاروان خاور از ساحل قيروان طبل كوچ فروكوفت و خسرو ختن كسوت عبّاسيان را از بر سپهر بيفكند ، اهل قلعه خود را در ميان طوفان تير و صاعقهء شمشير ديدند . على بيك در مقابلهء چتر سپهرساى فلك‌فرساى روى تضرّع بر خاك مذلّت نهاد و درخواست كرد تا لشكرها بازگردند ، و سوگندان غلاظ و شداد ياد كرد كه على الصّباح به درگاه آيد . امير صاحب‌قران اين نوبت نيز ملاحظه فرمود و قلعهء به دست آمده را به جاى بگذاشت ، بار ديگر على بيك تخلّف كرد . امير صاحب‌قران در دهانهء درّهء لهرا قلعه‌اى از سنگ و گچ بساخت و حاجى خواجه بن توزك را با پانصد نفر پياده در آنجا بنشاند ؛ و سيورغتمش خان و على بن امير مؤيّد و شيخ على بهادر را با چهل قشون مرد در پيرامون آن ناحيه بگذاشت ، تا راه اطراف و جوانب كلات را بر صادر و وارد فروبستند و خود متوجّه مازندران شد . چون به كنار درّهء خرّم‌آباد رسيد ديگرباره امير ولى پيشكش‌هاى نفيس فاخر ترتيب كرده امير حاجى را به حضرت فرستاد . در حين اين حال شخصى شيخ على بهادر را بر آن داشت كه شب از راه دزديده به قلعه راهنمونى كند . شيخ على بهادر از شعف آنكه آن فتح به شركت ديگرى نباشد با مخصوصان خود پياده روى به كوه نهاد . قضا را آن شخص راه گم كرد و نزديك روز در كمرى سخت بازماندند . از پرتو روشنائى روز و شعاع مشعلهء مهر گيتىفروز مستحفظان قلعه را سواد ايشان به نظر آمد ، اطراف و جوانب فروگرفتند . [ شيخ على ] بهادر چندان كه سعى و كوشش نمود به جائى نمىرسيد ، دست به بند داد . على بيك دست شفاعت در دامن شيخ على بهادر زد و بر مسند خود بنشاند . چون اين خبر موحش به حضرت امير صاحب‌قران رسيد متأسّف شد و به ضرورت فسخ يورش مازندران فرموده مراجعت نمود . مجموع سرداران خراسان به درگاه ملحق شده بودند ، و كوتوال قلعهء ترشيز تا غايت متوجّه نگشته بود ، به جهت مصلحت كلات ملتفت نگشت ، و ترشيز را محاصره فرمود . على سديد به اميد حصانت آن حصن حصين ، دست جنگ بر دهل بىادبى فروكوفت و سر خيرگى به سپر پرغرور دركشيد . قضا را خندق آن قلعه